جمعه26خرداد91
پنچ شنبه آویسا گلی واکسن داشت. و تب کرد. دو شب من و بابا بالای سرش بودیم . طفلی بچم خیلی اذیت شد. جمعه برای اینکه حال و هوای دخترم عوض شه.رفتیم باغ عمه ارغوان. خیلی هوا خوب بود.و دخترم کلی با بچه ها بازی کرد. تاب بازی، سرسره، پردیدن تو چاه توپ(البته با همکاری عمه آزاده) خلاصه کلی بازی کرد. طفلی دخترم پاهاش هم درد میکرد. وقتی همه فوتبال بازی می کردند اون با زبان بی زبانی تشویقشون می کرد. خلاصه دخترم کلی هم آب بازی کرد.روز خوبی بود علی رغم خستگی و بی خوابی شب قبل. عزیز دلم آرزو دارم همیشه شاد باشی. تو را به خدای فاطمه می سپارم... ...








